X
تبلیغات
ICT-86
ICT-86
همکلاسی سلام
پادشاه یکی از سیاره ها به یکی از ماموراش ماموریت میده که برو زمین و عجیب ترین و شگفت انگیز ترین چیزه روی زمین رو پیدا کن و برگرد.

ماموره میاد زمین و یه یک سال میگرده دنبال عجیب ترین چیز زمینیا ، بعد یه سال که بر میگرده به سیارشون ،پادشاه ازش میپرسه خب به کجا رسیدی.

میگه ،عجیب ترین چیزی که تو زمین دیدیم این بود که زمینیا هر چند نفرشون یکی رو پیدا کردن و  هر کاری دارن و هر چی میخوان براشون فراهم میکنه و همه ی وقتشو صرف خدمت به اونا میکنه. شب و روز کارش همینه و حتی وقت تفریحم نداره و عجیب تر که با شوق خاصی این کارا رو میکنه !

پادشاه با تعجب میگه : خب اونا به اون در قبال این کارا چی میدن؟

میگه : هیچی

پاشاه با تعجب بیشتر میگه : خب این که میگی کیه؟

میگه: نمی دونم ، اونا صداش میکردن بابا !!!

سلامتی همه ی بابا های عزیز که عمرشون رو واسه توی قدر نشناسه به درد نخور گذاشتن

والاااااااااا

با یه قدر دانی شادشون کنیم یادمون نره ها

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 توسط همکلاسی2 |
دوستان عزیز امشب 21 اردیبهشت نگاه کنین تا 11 تیر هنوز کلی مونده

هر کدوم از بچه ها که میتونن برنامه خودشون رو هماهنگ کنن که انشالا برا 11 تیر بیان مشهد برای تولد علیرضاخان همینجا اعلام کنین این دعوت نامه رسمی از طرف نوید و خانمشون هست

نا گفته معلومه که این تولد بهونه ای برای دوباره دوره هم جمع شدن همه دوستای گله ict 86 تا هم تجدید خاطرات بشه و هم این که بتونیم دوباره یه روزه خاطره انگیز برا خودمون رقم بزنیم

امیدوارم که همه تون بهونه نیارین وبیاین.

لازم به ذکره اقایون و خانومایی که ازدواج کردن با همسراشون بیان

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 توسط همکلاسی |
بعد انتخاب ترین های کلاس که به نظر خودم خیلی جالب بود و جالب تر میشد اگه تعداد رای دهنده ها بیشتر میشد

حالا نوبت یه موضوع جدیده که این موضوع هم پیشنهاد یکی از دوستای خوبمونه

من یادمه اون اوایل یه بار یه پست شبیه این گذاشتیم که باعث دعوا شد ولی مطمئنم این سری اینجوری نمیشه

حالا ماجرا چیه 

هر کدوم از شما دوستان بیاین سه نفر از بچه ها رو انتخاب کنین و چیزی که دوس داشتین بهشون بگین ولی موقعیت نشده یا نتونستین و تو دلتون مونده رو همینجا بگین.

مام قول میدیم مثله همیشه چشامون رو ببندیم و همه نظرا رو تایید کنیم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 توسط همکلاسی |
اول لازمه که برا دیشب از همه به خصوص استاد تشکر کنم و همچنین از خانم اونق که ازیشون دعوت کردن وهم اینکه به عنوان یه چلنگر واقعی لحظه لحظه از وضعیت استاد بهمون خبر میدادن کارشون فوق العاده بود و هم از همه ی بچه هایی که با اومدنشون باعث شدن ما دیشب رکورد بزنیم

حالا جریان این پست چیه ما به پیشنهاد خیلی خوب زهرا خانم دهقان زاده قراره ترین های کلاس رو مشخص کنیم

مثلا شیک پوشترین توکلاس به نظرتون کی بوده

حالا صفت هام اینان

1)پروترین.   با 8 رای مسعود انگاس

2)خشنترین     با 4 رای سلیمانی

3.مغرورترین     سینا نعمتی و خانم دهقان زاده مشترکا با 5 رای

4)شادترین     نوید و خانم حفظی با دو رای هدایتی هاشمی صفرزاده و عزیزی یک رای که با توجه به پراکندگی ارا ترین نداشتیم

5)باحالترین      4 رای هدایتی

6)خوشتیپترین   با 6 رای عباسی

7)اخموترین      2تا سلیمانی زارعی کشاورزیان بیموری نعمتی یزدان پناه با توجه به پراکندگی ترین نداشتیم

8)مودب ترین    امین محمدیان بیات شهاب حسینی دورای رنجبر ابوالفضل صالحی نورالله شکوهیان  قانع یک رای با توجه به پراکندگی ارا ترین نداشتیم

9)رک ترین      اونق با 8 رای

10)مهربونترین    قانع 3 رای هادی قربان زاده و سمیه نجبر

11)دلسوزترین     5 رای مسعود انگاس 2 رای صحرایی

12)عجیب ترین  7 رای کشاورزیان

با اجازتون یه چندتا ترین هم من اضافه کنم

13)خر خون ترین  4تا روزبه 2تا رنجبر

14)محبوب ترین   محبوب دوتا رای داشتیم گفتن همه پس همه محبوبن

15)ضدحال ترین چیزی از توش در نیومد

16)پاچه خوارترین 4تا مسعود انگاس 4 تا صحرایی

17)یخ ترین   مرتضی 3 رای بقیه یکی

18)مظلوم ترین   بیات و محمدیان با 3 رای

در ضمن شما دوستانم اگه چیزی به ذهنتون میرسه بگین یه چیز دیگم خانم دهقان زاده پیشنهاد دادن که تو پست بعدی قراره بیاریم

حالا ببینیم ترین های کلاس کیا هستن

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط همکلاسی |
اول سلامتی همه مادرای دنیا بعدم سلامتی همه خانومای ICT 86 که قرار یه روز مادر شن

روزتون مبارک 

هدیه این وبلاگم به شما یه شعره که تو ادامه مطلب گذاشتم حتما بخونید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 توسط همکلاسی |

آقا من میگم بیاد موضوع بحث رو بتغییریم. بیاید یکم بخندیم، کی پایه س. مهم نیس من که هستم. بیاید بگیم که هر کدوممون از شریک زندگیمون چه توقعی داریم اصن دوس داریم چه شکلی باشه.اصن دوست دارید ازدواج کنید اگه دارید برا چی؟

به نظر من زن خوب اونیه که از سنگ صدا بیاد از اون نه ، قسمت عواطف ذهنش دیلیت شده باشه ،حداقل سعی کنه 3متر و سی سانت جلو ترو ببینه نه تا نوک دماغش ،وقتی حرف میزنه دهنشو ببنده،هر چی مرد گفت مث بلبل بگه چشم،یه هفش ده تا پسر بیاره ،تک دختر باشه بچه مایه باشه ترجیحا والدین بالای 100 سال ،همه میگن چقد تو بچه قانعی هستیا.

دوستان عزیز اگه تو فامیلتون سراغ دارید من قصد ازدواج دارما.

منو ب دل نگیرید خواستید م بگیرید. به قول شاعر هر کسی از ظن خود شد یار من.

از شوخی گذشته شما جدی بگید نظرتونو.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 توسط همکلاسی2 |

خب با توجه به اینکه خانوم اونق یکم گرمشون شده و با تشکر خیلی خیلی از پاسخ های صریحشون (مثه همیشه) و پاس داشت قبول دعوت ما و باز هم با توجه به پیشنهاد یکی از دوستان من میگم یه موضوع مشخص کنیم تا دوستان راجع به اون نظراشونو بدن یه جور تالار گفت و گو دیگه.

به نظر من راجع به این بگیم که بچه های کلاس راجع به هم چطور ذهنیتی دارن و  چی فکر میکنن. هر کسی هم خواس میتونه تایید یا تکذیب کنه

من همیشه فکر میکردم خانوم سلیمانی قصد خفه کردن منو داره نمی دونم چرا!

یا فکر میکردم خانوم بیات خیلی باهوشه

فکر می کردم خانوم عزیزی خیلی خر خونه

فکر می کردم هادی قربانزاده عجب پسر خوبی

فکر می کردم خانوم شاکر وسواسیه

فکر می کردم خانوم دهقان زاده زیادی مغروره

البته اینا توهمات منه ها

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 توسط همکلاسی2 |
بعد از گذشت یک ماه از ساله جدید اگه موافق باشین دوباره صندلی داغ رو شروع کنیم ولی قبلش جا داره به همه دوستانی که اومدن خوش آمد بگم آقا محسن رضایی خانم دهقان زاده خانم عمارلو و بقیه دوستانی که میان سر میزنن ولی نظر نمیدن و یه تشکرم از خانم دوست که به خانوما خبر داده که بیان با اجازه همگی و با توجه به درخواست های مکرر همه دوستان دوباره میخوایم صندلی داغ رو شروع کنیم و به همین خاطر دعوت میکنم از خانم دوست که تشریف بیارن وبشینن رو صندلی داغ امید میره که با اومدنشون تنور وبلاگم دوباره داغ شه

پس به افتخاره خانوم دوست خوش اومدییییییییین

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم فروردین 1392 توسط همکلاسی |

سال نوی همگی مبارک باشه

امید که سال نو و تعطیلات خوشگلی رو داشته باشید

امید که همه دوستای پسرمون به آرزوهاشون برسن

پول ، خونه ، ماشین ، یه چندتام عروسک بی توقع!!!(به تعداد کافی اونقدی که غذاتون شور نشه ،معمولا 4تا به غذاتون طعم خوبی میده)

دوست های دخترمونم همین طور به آرزوهاشون برسن

یه سوار سفید پوش که حتما(تاکید میکنم)از تو ابرا اومده باشه ، یه عروسی که چشم دخترخاله هارو دراره ، نوک قاشق چای خوری عشق(البته این مورد ضرورتی نداره و تو طعم غذاتون تاثیر چندانی نداره اضافه هم نکردید طوری نیست)، یه خروار پول بی زبون مفت(این آخریه خیلی خوشمزه میکنه غذا رو حتما امتحانش کنید)

امید که سال خوشمزه ای داشته باشید

با چاشنی شادی و صمیمیت

بهترین هارو برا خودم آرزو میکنم برا شمام هیچی

دوست دارید تو سال جدید چه اتفاقی براتون رخ بده؟

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 توسط همکلاسی2 |

خب باید تشکرکنم از خانوم نرجس قانع ، که خیلی خوب از پس جواب دادن به سوال هاشون بر اومدن . البته قابل پیش بینی بود با توجه به شناخت قبلی

خب این بارنوبت رسیده به دوست خوب و بی حاشیه ی قوچانی مون مهدی کلاهدوزعزیز.

به افتخار دوست ،دوست داشتنیمون.

جیغ یادتون نره

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 توسط همکلاسی2 |

خب دیگه با توجه به فداکاری دو تا از پسرای کلاس و با تشکر از پاسخ گویی شفاف محسن کمالی عزیز و دوست داشتنی!!!

و البته بر طبق آرای اخذ شده از سراسر ایران(نیشابور، اصفهان، مشهد-نور) نوبت به خانوم قانع عزیز رسیده که بیاد ومهمون گرم صندلی داغ ما بشه.

زیاد وقتتونو نمی گیرم و دعوت میکنیم از خانوم نرجس قانع .به افتخارشون بزنید اون دست خشگله رو.

سوووووووت

بچه ها خانوم قانع رو دست کم نگیرید و بهش رحم نکنید. ایشون ماشالله تو فن بیان کم نمیارن.

باتشکر خیلی خیلی از حضورتون.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 توسط همکلاسی2 |
جیییی جیییی جییییجینگ

خب باید اعتراف کنم کار ساده ای نیست نشستن رو صندلی داغ ولی باحاله ،بر خلاف میل باطنیم بایداعلام کنم برای اینکه این کرسی ها به کسی وفا نکرده و نمی کند .مفتاخرم مهمون بعدی این صندلی رو معرفی کنم .دعوت میکنیم از جناب آقای محسن کمالی نیشابوری اینا.

بزن اون دست قشنگرو

از آقای سینا نعمتی هم که خودم باشم به خاطر سعه صدر در پاسخ گویی شفاف به تمامی سوالات کمال تشکر رو دارم.خواهش می کنم تشویق لازم نیست.

بفرمایید آقا محسن بشینید تا پیک نیک رو زیر صندلی روشن کنم. بازم به افتخار آقا محسن

جیغ دس سوت

مطلبتونو تو نظرات همین پست بنویسید با تشکر


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم دی 1391 توسط همکلاسی2 |
یه خبره دسته اولو شاد برای همه ی بچه های ict86 قوچان

نوید انتظاری و سیما فضلی بچه شون بدنیا اومد اسمشم اقا علیرضاست

البته یه خبر دیگم از این خونواده بگم که داداش نوید ما یه کتابه بسیار ارزشمند در مورد آموزش plc نوشته که در نوع خودش منحصر به فرده و یکی از پرفروشترین کتابای آموزش plc هستش

من از طرف همه بچه های ict به این خانواده تبریک میگم

بعدم خبره ازدواج محمد عباسی هنور از طرفه خودش تایید نشده ولی گویا نزدیکه

مهدی نوروزیم از سربازی اومده و انشالا قبل از نوروزم مراسمه ازدواجشه

از خانوما که تقریبا هیچ خبری در دسترس نیس

از آقایونم همینا و حمید مجردم و مهدی کلاهدوز سربازین سینا نعمتیم که گفت معاف شده (ایشالا مبارکش باشه)

بقیه دوستان دارن روال عادی زندگی رو طی میکنن

آخر پیام

پیروز باشید و سربلند

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم دی 1391 توسط همکلاسی |

سلام به همه

از این به بعد به پیشنهاد یکی از دوستامون که خیلی گله می خوایم ی مطب بذاریم تحت نام صندلی داغ

حالا داستان چیه ، قضیه ازاین قراره که هر چند وقت ی بار یکی از بچه ها رو به عنوان مهمون صندلی داغ معرفی می کنیم و بقیه دوستان راجع به اون هر چی خواستن میگن و هر سوالی خواستن از اون می پرسن.

اما چندتا محدودیت داره

لطفا توهین آمیز نباشه

هر کس اگه دوست نداشت به سوالی جواب بده عیبی نداره

 سوالتون جوری نباشه که یکی رو تخریب شخصیت کنید خواهشن (خودتون که واردید .تو تخریب البته، چشمک)

و هر نفر یه سوال بپرسه و با اسم واقعی.

سعی میشه اگه شماره مهمون رو داشتیم بهش اس ام اس بدیم که بیاد واسه گفتن حرفاش

تو نظرات به ما بگید مهمون اولمون کی باشه خوبه به حد نصاب که برسه حتما دعوت میشه.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم دی 1391 توسط همکلاسی2 |

کی یادشه دخترای دانشگاه آزادو سرکار میذاشتیم خوابگاه 3 جلو باغ ملی

کی یادشه مینی بوس های داغون دانشکده

کی یادشه" مجتمع آموزش عالی فنی و مهندسی قوچان" (چه خبره هرکی ندونه فک میکنه آکسفورده)

کی یادشه صفری بیچاره سر کلاسICT گریه ش در اومد بس که اذیتش کردیم

کی یادشه کاظمی چقد راجع به دانشگاهی که قراره تاسیس بشه خالی می بست

کی یادشه روز اول ثبت نام همه مثه ..... پشیمون بودن

کی یادشه خسروان موقع فارغ التحصیلی پوستمونو کند

کی یادشه استاد برادر، سعید صفر همیشه سر کلاس تو حضور غیاب میگفت "الله" ام جی میگفت "شهید"

کی یادشه روزای شهادت بچه های دانشکده تواین مسجدا پلاس بودیم دانشکده غذا که نمی دادن میرفتیم هلیم می خوردیم

 

یادش بخیر جمعه ها حرم

 

یادش بخیر مسعود کنسل، یادمه انقد این بچه پررو بود شب امتحان ترم ساعت 12 شب بود فیزیک با سحر رمضانی،مسعود با نهایت اعتماد به نفس می گفت امتحان کنسل میشه.

یادش بخیر خونه داوود، پدر خانومش چقد باحال بود چقد برامون خوند.

جاتون خالی یادش بخیر نیشابور خونه محسن،چقد خانواده بامحبتی ،محسن به حاجی سلام برسون هنوز اون شب پای دیگ های نذری یادمه.

یادش بخیر......

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط همکلاسی2 |

اعتراف می کنم همیشه دوست داشتم سرکلاس زبان تخصصی غلامی از این دخترا بپرسه وقتی بلد نبودن خیلی باحال بود با کلی استرس از رو حل المسایل می خوندن، کلی می خندیدیم .حالا نه که ما بلد باشیم ها. تازه ما اینو بعد با افتخار واسه همه تعریف می کنیم کلیم باعث مباهاتمونه که پرسیدنو بلد نبودیم. اما عکسش نبود.

اعتراف می کنم که خیلی باحال بود وقتی استاد منعم همش هوای پسرارو داشت تا دخترا.

اعتراف می کنم که از نظر من بهترین استاد دانشکده دکتر خانی بود.

اعتراف می کنم که دوست داشتم به دست خوش بگم همش تقصیر تو نیست مام عمرا اگه به جزوه تو نیگاه کنیم،البته اضافه کنم تازه تو کارشناسی فهمیدم فوریه چی میگه ،اون موقع فکر می کردم این فوریه عجب الافی بوده،همین جا از فوریه معذرت می خوام.

اعتراف می کنم دست خوش به من 10 داد من 4 هم نمی شدم.

اعتراف می کنم واسه امتحان سیگنال من ومرتضی و مسعود انگاس وسعید صفر(روزبه مثل همیشه 6دور خونده بود و به ما می خندید) با هم تاصبح بیدار بودیم و سوال حفظ می کردیم آخرینراه حلی بود که به ذهنمون رسید،البته مسعود یه راه خوب پیشنهاد داد که نمیگم فک کنم واسه همون قبول شدیم، یادش بخیر،بعد سر امتحان هیچی بلد نبودم هر سوالی می کردم می گفت باید فوریشو بگیری میخواستم صندلی رو تو سرش خورد کنم

اعتراف می کنم هیچ وقت فعالیت بعد امتحانی نداشتم(خواهش و تمنا و زنگ و ....خودتون که بهتر بلدید) و دوست داشتم استادایی رو که به دخترا نمره بی خود میدن خفه کنم ،البته پسرا فرق می کنن ما بنده خداها تا خطر مشروطی نباشه از این کارا نمی کنیم.

باید اعتراف کنم حالا که بیشتر فک می کنم از خانوم س معذرت می خوام  البته خودتونم بی تقصیر نبودید ها، ولی من به رسم کسوت وادب معذرت خواستم.

اعتراف می کنم اگه آدمکشی جرم نبود حتما یکی رو تو قوچان می کشتم.

فعلا دیگه اعترافم نمیاد اگه یکم دیگه ادامه می دادم ناجور می شداحتمالا سر و کارم با کلانتری بود.

راستی اگه کسی خواست اعتراف کنه حتما این کارو بکنه تا دیر نشده تو نظرات بنویسه قول میدم چشم بسته تایید کنم.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط همکلاسی2 |
از اونجاکه داریم به روزایه اخرسال 2012نزدیک مشیم و همونطور که همه ی دوستان میدونن قراره دنیا تموم بشه منم این مطالبه طنز رو از چند تا سایت جمع کردمو گذاشتم که دوره هم بخندیم 

یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم…! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم

موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه، دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.

دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مساله خاصی نیست، مساله خاص از اونجا شروع می شه که: سوسکه ناپدید می شه

ایندر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد.

سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!

امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان

یه ۱۰ هزار تومنی داد!

سه تا پنج هزار تومنی داد!

پنج تا دو هزار تومنی داد! پونزده تا هزاری!

یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت، نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!

طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!


الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه، از نظر پدر و مادرتون، بچه همسایه یا بچه فامیل بهتر از شما بیکار می شینه


من هر روز، از خونه که بیرون می زنم رو یه کاغذ می نویسم «امروز قراره بمیرم» که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقد خفن بوده، می دونسته!…


چه لحظه باشکوهی بود اون لحظه..!

وقتی معلم میبردمون پا تخته ازمون درس بپرسه وسطش زنگ می خورد..!

 

مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید:

- میتونم بهت اعتماد کنم ؟!

در تاریخ حتی یک مورد هم جواب منفی ثبت نشده!!!!


تا حالا دقت کردین

وقتی یه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش دیده میکنه

تو مدت فیلم یه جوری نگاتون میکنه که انگار خودش فیلمو ساخته؟!!!

 

مهندس کیست؟

در واقع “مهندس” به کسی میگن:

که تو کاری تخصص داره و کاری رو به خوبی انجام میده.

… همین کلمه ی “مهندس” با حفظ سِمت,

به کسایی که تو یه کاری گند میزنه هم گفته میشه.

بعد در جای دیگه ممکنه “مهندس” در قالب یک اسم اشاره,

به کسی که اسمشو نمی دونیم هم استفاده بشه.

همچنین اگه همین کلمه ی “مهندس” خوب ادا شه,

میتونه در حکم فحش هم باشه


یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم.

تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟
میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.
میپرسه فرقش چیه؟
میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز.
خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا.
یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم خلاصه میره میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست ،می پرسه: جریان چیه؟
میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 توسط همکلاسی |
یه سلام به قشنگیه روزایه اول دانشگاه همون روزایی که همه با هم یکی شده بودیم تا کلاسارو تعطیل کنیمو بریم برایه تعطیلات عید

یادش بخیر

اول اینو بگم که از همه بچه های ICT86 قوچان عذر می خوام که تو این چند وقت نیومدم اینجا

البته کلی دلیلم دارما یه تشکرم از همه اون دوستایی که همیشه میومدن اینجا سر میزدن دارم به خصوص داداش شهاب حسینی

بعد اینکه ابوالفضل خدابیامرز فوت کرد دیگه دل و دماغ نداشتم بیام اون خدا بیامرز اولین نفری بود که بهم پیشنهاد درست کردنه این وبلاگو داد

البته اونایی که جویایه احوالم بودن ازم خبر دارن میدونن چرا نیومدم

در هر صورت دوباره اومدم و به همتون قول میدم که هر روز بیام نظراتتون رو تایید کنم و سعی کنم پسته جدید بزارم

برا همه شما دوستای عزیزم آرزوی موفقیت می کنم

امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشین و دوستای ICT86 قوچانو فراموش نکنین

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 توسط همکلاسی |

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش.

باغ بی برگی ،

روز و شب تنهاست ،

با سکوت پاک غمناکش .

ساز او باران ، سرودش باد .

جامه اش شولای عریانی است

ور جز اینش جامه یی باید ،

بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .

گو بروید ، یا نروید ،

هر چه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .

باغبان و رهگذاری نیست .

باغ نومیدان ،

چشم در راه بهاری نیست .

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ،

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید ؛

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟

داستان از میوه های سر به گردونسای

اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .

باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز .

جاودان بر اسب یال افشان زردش

می چمد در آن

پادشاه فصل ها ، پاییز .



بهترین شعری رو که خوندی و به دلت نشته رو بذار 2 وبلاگ اگه حوصله تون شد البته

نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 توسط همکلاسی2 |
سلام به همه دوستام که امیدوارم حالا همشون یعنی همتون مهندس باشید

امروز یکی از بچه ها بهم گفت که همیشه به وبلاگ سر میزده به امید اینکه ببینه مطلب جدیدی هست یا نه.

در جریان  این نبود که کم لطفی بعضی از دوستان باعث شده بود که دیگه رغبتی واسه ادامه نباشه. ولی حرفش و صفای قدماش انقدر روی من تاثیر داشت که باعث شد دوباره بیام و کلی خاک روی این وبلاگو کناربزنم واسه اینکه اگه یه دفعه ی دیگه اون عزیز و یا دوستای خوب دیگه م بزرگواری کردنو بازم با تموم محبتشون به ما سر زدن لااقل شرمنده قدماشون نشده باشیم. انصافا 2 ساعت فکر کردم تا رمز عبور یادم افتاد.

شنیدم بعضیا ازدواج کردن ولی چون خودشون نگفتن منم به احترامشون اسمی ازشون نمی برم . با زبون خوش شیرینی مارو می فرستن در غیر این صورت من مسئولیتی در قبال اونا ندارم و شرمنده گل روشون و اخلاق غیر ورزشیشون میشم.

چه دادن چه ندادن ،شیرینی رو میگم ،تبریک میگم به گرمی. بالاخره هر کسی تو زندگیش یه روز اشتباه میکنه دیر و زود داره ولی بقیه شو یادم نمی یاد.

اوناییم که سر کار رفتن که خوش به حالشون و به اونام تبریک ،صمیمانه. ما که یه عمره سر کاریم.

یه عده ام که هنوز یا

به درس و بحث علاقه دارن

 یا هنوز فکر میکنن جایی خبریه و دنبال مدارک بالاترین

یا از سربازی در میرن

ویا شاید هنوز همسر مورد علاقه شونو نیافته اند و دنبال وام دانشجویین ، آخه به دانشجوها بیشتر وام ازدواج میدن 

ویا به هزار و یک دلیل دیگه که خودشون میدونن و من

به اونام تبریک و امید برای موفقیتشون.

ولی انصافا هر جا هستی و هر کاری میکنی یادت باشه پرچم بچه های ict همیشه بالاست ، تو نندازیش. آره با خودت بودم کجا رو نیگا می کنی.

برقرار و سبز باشید همیشه

اینجا قوچان نیست صدا و سیمای        مارم که ندارید

خبرنگار واحد مرکزیم به من هیچ ربطی نداره.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام مهر 1391 توسط همکلاسی2 |

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ